پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
444
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
سرهنگ بازمانده بود . بههرحال با سختى خود را به راه رسانيده و با آنكه از او كتاويوس تنها به اندازه يك ميل و نيم دور بود به نزد او نرفته خود را به پشته ديگرى رسانيد كه پناهگاه خوبى نبود و جلو سوارگان دشمن را نمىگرفت . او كتاويوس از دور چگونگى را مىديد و چون سردار خود را در خطر يافت با آنكه خود او را دنبال مىكردند از يارى باز نايستاده نزد او شتافت هم از پشت سر سپاهى سستى و بيعارى را بر خود نپسنديده از پناهگاه خويش فرود آمدند و با اشكانيان به زد و خورد برخاسته و آنان را از آن پشته پايين راندند و پيرامون كراسوس را گرفته و با سپرهاى خود ديوارى گرد او كشيدند و با آواز بلند همى گفتند . تا يكى از روميان زنده است هرگز تيرى به تن سردارمان نخواهد رسيد . در اينجا سورنا ديد اشكانيان چندان ميلى به جنگ ندارند و از آن سو روميان اگر جنگ را تا شب دوام دهند شب خواهند توانست خود را به كوهستان كشيده از دست او بيرون بروند . اين بود دست به دامن حيله زده چند تن از گرفتاران را كه در لشكرگاه اشكانى بودند آزاد ساخت و اينان از دو تن از اشكانيان كه با هم گفتگو داشتند شنيده بودند كه پادشاه اشكانى مايل نيست بيش از اين با روميان دشمنى نمايد بلكه مايل است كه كراسوس را ميانجى ساخته پيمان آشتى ببندد . پيداست كه اين گفتگو هم تدبيرى بوده است . بارى اشكانيان دست از جنگ نگاه داشتند و خود سورنا با سركردگان سوار شده با روى مهرآميز به پشته نزديك شدند . سورنا كمان خود را باز كرده دست بلند نموده كراسوس را بخواند كه نزد او بيايد و با هم گفتگويى بنمايند و چنين گفت كه زد و خورد كه روى داده با اجازه پادشاه نبوده و تنها براى آزمايش دليرى و مهارت سپاهيان به چنان كارى برخاسته شده . كنون هم بايد به مهر و آشتى كوشيده پيمانى در ميانه بسته شود تا روميان آسوده و آزاد به شهرهاى خود بازگردند . اين گفتهها را ديگران به شادى پذيرفتند و همگى اصرار داشتند كه هر چه زودتر به گفتگوى آشتى آغاز شود . ولى خود كراسوس چون آزمودهتر از ديگران بود و جهتى براى چنان مهر و پاكدلى در ميان نمىديد گوش به آنها نداده به انديشه فرو رفت . ليكن سپاهيان به فرياد برخاسته ايراد گرفتند كه براى چه آنان را به جنگ برانگيخته به دم شمشيرها و نيزههاى دشمن مىدهد و خويشتن جسارت آن ندارد با مرد تهيدست و بىابزارى روبرو شود ؟